أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

31

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و اگر چنان باشد كه شما كه مشركانيد توبه كنيد و از كفر بازگرديد شما را بهتر و نيكوتر باشد و اگر برنگرديد و ايمان نياوريد و پشت بر رسول خداى و گفتار وى آريد بدانيد كه شما خداى را عاجز نتوانيد كردن و از قبضهء قدرت وى بيرون نتوانيد آمدن و تو اى محمّد بشارت ده آن كسانى را كه بخداى و رسول كافر شدند بعذابى دردناك ، و لفظ [ بشارت ] بر سبيل تهكّم و سخريّت است يعنى چون ايشان عبادت اصنام باميد خير و نفع ميكنند اكنون بشارت ده ايشان را و ليكن بجاى خبر تيغ است در دنيا و عذاب است در آخرت ، آنگه استثنا كرد و گفت : [ إِلَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ ] مگر آنان كه شما با ايشان عهد بستيد و پيمان كرديد از مشركان و ايشان بر عهد ثبات كردند و هيچ نقصان نكردند و هيچ خلل نياوردند و كس را بر شما يارى ندادند و با دشمنان شما همدست « 1 » نگشتند و ايشان را بمدد و عدد « 2 » و سلاح و اسب معاونت نكردند شما آن عهد كه كرده‌ايد و آن را مدّتى نهاده‌ايد آن عهد را تمام كنيد و آن مدّت را به آخر رسانيد كه خداى تعالى متّقيان را دوست مىدارد فراء گفت جماعتى انداز بنى كنانه كه از اجلشان نه ماه مانده بود خداى تعالى بفرمود ايشان را تا انقضاى مدّت ايشان مهلت دهند و چهار ماه با ايشان خطاب و مؤاخذه نكنند ؛ برين قول استثنا باشد من قوله [ فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ] مجاهد گفت : قومى بوده‌اند از خزاعه و مدلج و گفته‌اند : گروهى از اهل ذمّت كه رسول را مخالفت نكردند و دشمنان او را معاونت نكردند و گروهى ديگر كه رسول را صلّى اللّه عليه و آله با ايشان عهد هدنه بود و مصالحتى بر خراجى و جزيتى براى آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله چون بتبوك ميرفت در آن راه با جماعتى بسيار عهد هدنه كرد چون اهل هجر و اهل بحرين و اهل ايله و دومة الجندل ، و اينان جماعتى بودند از جهودان كه براى ايشان صلح نامه‌ها نوشت و جزيتى برايشان نهاد و ايشان را در ذمّه گرفت و ايشان بر عهد ثبات كردند تا آنگه كه رسول صلّى اللّه عليه و آله از دنيا برفت و رسول با ايشان بر عهد بود لا جرم عهد ايشان بر جاى است تا روز قيامت مادام تا شرط ذمّت بجاى مىآرند و از ذمّه بيرون نيايند ، قتاده گفت : اين جمعى

--> ( 1 ) در بعضى نسخ : « هم پشت » . ( 2 ) در بعضى نسخ : « وعدت » .